به گزارش پایگاه خبری تحلیلی آفتاب جنوب، اول صبح بود. خودرو را روشن کردم و به همراه دخترم که کلاس دوم بود روانه دبستان شهدای صنعت نفت شدیم. ریحانه بابا مدام از جشن یلدایشان میگفت و به اسرار فراوان مرا نیز دعوت کرده بود تا گزارشی خبری از جشنشان هم داشته باشم.
نگاهش که میکردم بهوضوح میدیدم که چشمان درشت سیاهش از خوشحالی برق میزند. بعد از طی مسیری به مدرسه رسیدیم. تمام همکلاسیهایش صورتشان گلانداخته بود عینِ اَنار، بوی گلهای نرگس فضای مدرسه رو عطرآگین کرده بود. یادم آمد که از چند روز قبل ذوق جشن یلدا را داشت.
بابا یلدا یعنی چی؟ مامان، چرا باید هندونه و انار بخوریم؟ چرا جشن میگیریم؟ و ما باحوصله از قدیمیترین آئین ایرانزمین و بلندای شبهای یلدا برایش گفتیم. ببین دختر گلم، یلدا آخرین شب پاییز است اون قدیمها وقتی هوا حسابی سرد میشد مردم آماده میشدند بلندترین شب سال رو جشن بگیرند، گندم بکارن، خونه ها رو پُر از هیزم کنن و یه کُرسیِ گرم و چای داغ و هندونه شیرین دورهم بخورن و تا پاسی از شب گپ بزنند.
کُرسی چیه؟ دیگه چیا میخوردن؟ گُل بابا، قدیم بخاری و گاز نبود، مردم واسه گرم شدن از زغال و هیزم استفاده میکردند، یه میز بزرگ آماده میکردند زیرش یه منقل پُر از زغالهای اَخگریِ داغ قرار میدادند بعد یه پتوی پنبهای بزرگ روش قرار میدادند و چند تا پُشتی که پاهاشون رو زیر پتو بزارن و تکیه بدهند به دیوار. بعد بزرگ خانواده شاهنامهخوانی میکرد، قرآن می خوند، فال حافظ میگرفت، مادر خونه هم باچای و نقل و انار و هندونه پذیرایی میکرد. میگفتند اگه اولین شب زمستون انار بخوری تا آخر سال مریض نمی شی. پدربزرگها هم در مورد گندم کاشتن قبل از اولین برف و بارون حرف میزدند و انواع داستان های زیبا برای بچهها میسرودند.
امروز دخترم ذوقزده بود چراکه حالا قصه یلدا را میدانست، دستهای کوچکش را از دستانم درآورد و به سمت دوستانش در جشن رفت. مدیر مدرسه و معلمها هرکدام سرگرم آماده کردن بساط جشن یلدایِ امسال بودند. جایگاه برنامه را با دستبافتهای سنتی آراسته بودند، یک کُرسیِ زیبا که با گلیم رنگرنگی مزین شده بود و ظروفی که باسلیقه خاصی پُر از میوه و شیرینی بود و دانشآموزانی که تاج یلدایی زیبایی داشتند.
شادی وصفناپذیری در چهره تکتک دانشآموزان موج میزد.همهچیز میان نقش رنگرنگ گلیمهای دستباف نمایان بود، هندوانه، پرتقال، انار، شیرینی، کیک یلدایی و انارهایی که درخشش یاقوتهایشان دل مهربان دختران دانشآموز را مالش میداد.
خانم «قنبری» مدیر مدرسه و باقی معلمها هم در برپایی این جشن سنگ تمام گذاشته بودند هرکدام از دانشآموزان با انگشت موضوعی را نشان میدادند و لنز دوربینم به هر طرف میچرخید اصالت یک جشن پرشور و نشاط را ثبت میکرد. بااینحال وقتی دوربینم نارنجیِ پرتقالها را به سرخی انار و هندوانه گره میزد، تکتک یلداهای کوچولوی گزارش ما برای عکس گرفتن با آن سفره مجلل و سراسر اصالت آماده میشدند و تصاویری را به یادگار ثبت میکردند.
امروز یلدا، برای یلداهای کوچک گچسارانی، ماندگارترین یلدا شد. تنوع رنگ و نشانههایی که آخرین ساعات پاییز را به توبره میکشید تا زمستان را با طعم رشته و کشک و انار برای دانشآموزان دبستان شهدای نفت، زمستانی ماندگار و گرم تبدیل کُند و چه خوب است اصالت و ریشههای کهن با زبان معلمها تعریف میشد و با توصیف مدیر مدرسه ازآنچه نامش جشن یلدا بود مثل یک درس جدید، در ذهنشان ماندگار شد. عجب جشن یلدایی بود امروز.
انتهای خبر/
نظرات کاربران