نظرسنجی

عملکردشهردار گچساران را چگونه ارزیابی می کنید؟
26. اسفند 1396 - 8:55
چه بسیارند انسانهای ارزشمند و توانمندی که در گمنامی زندگی کرده و به چشم اصحاب قدرت نمی آیند اما همین که اتفاقی می افتد همه از توانایی آنها سخن می گویند،این رفتارها واقعا ریاکارانه و بازی با احساسات مردم است وتا چه زمانی باید این رفتار ریاکارنه در جامعه ما وجود داشته باشد،تا چه زمانی باید بین عمل و سخن ما تفاوت وجود داشته باشد.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی آفتاب جنوب،دکترروح الله قابضی-در جریان سقوط هواپیمای تهران- یاسوج فضای غم انگیز خاصی بر مردم استان ما حاکم شد .مجالس مختلفی در جای جای استان و کشور برگزار و مطالب زیادی در باب این موضوع مطرح شد.اما در این میان یکی از موضوعاتی که احساس کردم خیلی مهم  و اثر گذار بود صحبت های "دکتر محمد حسین نظری" پزشک متخصص گوش وحلق و بینی هم استانی  و  پدر مرحوم "مژگان نظری" از مسافران آن پرواز نا تمام بود .

ایشان در مراسم ختم دخترش از ابراز احساسات و غمخواری ومحبت مردم استان  نسبت به خود  به سونامی عاطفه و محبت یاد کردند و مطالبی در این خصوص مطرح کردند که  واقعا برای همه  تکان دهنده و معنادار بود .

با این اوصاف یکی از موضوعات مهم در فرهنگ عمومی مردم ایران  به خصوص مناطقی که ساختار قبیله ای و عشیره ای دارند بحث همبستگی قومی و مشارکت در غم و شادی و همکاری با یکدیگر است که نمونه هایی از این ابراز احساسات و عواطف را در جریان این حادثه و سایر حوادث مشابه به کرات دیده ایم.

اما آنچه مهم است این است که  معتقدم هیچ وقت بهره برداری درستی از این موضوع نداشته ایم به گونه ای که ما ایرانیها را مردمی مرده پرست معرفی می کنند و خودمان هم با اعمالمان به این موضع دامن می زنیم. مساله مهم از نظیر حقیر این است که اصولا در این رابطه تعادل و یا به عبارتی مدیریت درستی بر غم و شادیهایمان نداشته یا نخواسته ایم که داشته باشیم.

به طور کلی در دو محور این موضوع قابل بررسی است.یکی اهمیت وجود این قبیل آداب و سنن و رسوم و احساسات و عواطف و دیگری مدیریت و بهره برداری صحیح از آن است.اصولا  وجود آداب و سنن و برگزاری مراسمات غم و شادی و ابراز احساسات و صله ارحام و مواردی از این قیبل جز فرهنگ غنی ما ایرانیهاست به گونه ای که پس از گذشت قرنها هنوز محفوظ مانده اند و حتی با همه اتفاقاتی که جهت کم رنگ شدن ارزشها و اعتقادات ما  روی داده است باز شاهدیم که جای پا آن در جامعه به خصوص برای جوانان حتی مستحکم تر هم شده است.

 دکتر نظری در سخنان خود به این موضوع اشاره داشتند که قبل از این حادثه وقتی مردمی را که برای شرکت در مراسمات فاتحه می رفتند می دیدم خیلی اهمیت نمی دادم و حتی مخالفت می کردم .ایشان اظهار می دارند سیل محبت مردم در این حادثه شخصیت مرا تغییر داد . با انجام چند هزار عمل جراحی و ۲۳ سال خدمت برای مردم فکر می کردم که طلبکار مردم باشم اما در این حادثه با اینکه دخترم را هم از دست داده ام واقعا احساس می کنم بدهکار مردم هستم. ایشان معتقد است که در بعد ملی سونامی مهربانی ها و عواطف مردم را هرگز نتوانسته ایم به تصویر بکشیم.    

 بیان این سخنان از فردی که تک دخترخود را از دست داده و ناگفته پیداست که غم بزرگ و جانکاهی بر دل دارد حاوی نکات مهم ،  درس امور و پند آموز زیادی برای مردم و مسئولان است.

چون شخصا در مراسمات  ختم حتی الامکان شرکت می کنم به کرات با بعضی افراد برخورد کرده ام که به این قبیل موارد و برگزاری مناسبت های مذهبی  اعتقادی نداشته یا گاها موضوع را به تمسخر هم می گیرند و عبارتی نظیر اینکه اینها کارها چه معنی دارد یا مثلا این افراد بیکار هستند و یا …. در این خصوص به کار می برند.به عنوان نمونه چند سال پیش در گچساران در مراسم تشییع جنازه یکی از بستگان شرکت داشتم .

پدر آن مرحوم سالها در خارج  از منطقه زندگی کرده بود و ارتباط چندانی با فامیل پدری خود نداشت و احساس می کرد دیگر نیازی به عقبه فامیلی خود ندارد . وقتی این حادثه برایش پیش آمد و در تشییع جنازه فرزندش با ابراز احساسات و همراهی و غمخواری فامیل روبرو شد و خود را در معرض سیل عواطف اطرافیان می دید می گفت من با این سن و سال تا امروز تاثیر وجود فامیل و همراهان وقدرت احساس و عاطفه و محبت  فامیل را واقعا درک نکرده بودم و امروز فهمیدم انچه در گذشته حتی به تمسخر هم می گرفتم اشتباه بوده است.ان هم تازه در شسصت سالگی .

می گفت امروز فهمیدم که اگر این همه محبت و همکاری فامیل نبود چگونه باید در برابر این مصیبت سنگین مقاومت می کردم.در مجموع می توان گفت اگر بعد از لطف خدا وجود این مهربانیها و ابراز احساسات و همراهی ها و شرکت در غم ها نباشد چه بسا تحمل برخی مصیبت ها نظیر حادثه سقوط هواپیمای یاسوج قابل تحمل نیست.

این موضوع در هر دو سطح فردی و اجتماعی مطرح است و اصل و  محتوای آن یکی بوده و  فرقی ندارد بلکه دامنه آن گسترده تر می شود .وجود این موارد در فطرت انسانها بوده و  برای جامعه لازم است.ممکن است به واسطه تحولاتی این موضوع کم رنگ گردد اما حذف نمی شود .بنابراین پسندیده است که  در سطح جامعه این موضوع تقویت شود و اجازه داده نشود این قبیل موارد کم رنگ شود.

یکی از مشکلات ما این است در سطح فردی و اجتماعی حتما باید خود موضوعات را تجربه کنیم تا به یقین برسیم و اصولا به تجربیات  مثبت دیگران اهمیتی نمی دهیم و نسبت به آنها بی اعتمادیم و حاضر نیستیم از آنها استفاده کنیم..این موضوع در بعد بزرگتر و ملی دارای هزینه بیشتری برای ما  به همراه دارد که در جای خود قابل بررسی است.در حالی که تجربه دیگران باید چراغ راه ما باشد.

موضوع دوم به رویکرد و کارکرد اجتماعی  موضوع بر می گردد.این قبیل موارد در سطح کلان و ملی در قالب متغیری به نام سرمایه اجتماعی متبلور می شود .موضوع مهم این است که ما بهره برداری درستی از این سرمایه اجتماعی و فرهنگ غنی و استثنایی ایران زمین  نداریم و در ارایه این تصویر اجتماعی به سایر ملل ضعیف عمل کرده ایم.

این امر برای  برای دست اندرکاران و متولیان و افرادی که قدرت و ابزار های لازم را در اختیار دارند قابل تامل جدی است.چرا ابراز احساسات و عواطفی  که در هنگام مصیبت و عزا نشان می دهیم در سایر مناسبت ها و احوالات  ابراز نمی شود.چرا تا وقتی افراد زنده و پویا هستند از وجود آنها به درستی استفاده نمی شوند و یا اینکه اصلا به چشم نمی آیند و قدر آنها دانسته نمی شوند.

به محض اینکه  اتفاقی برای آنها افتاد به تعریف و تمجید از آنها پرداخته می شود.اصولا نوشداروی بعد از مرگ رستم فایده ندارد.معتقدم باید در این زمینه کار بیشتری صورت بگیرد.یکی از دوستان تعریف می کرد در یکی از روستاها یه بنده خدایی به علت فقر و نداری به مرضی مبتلا شد و درگذشت می گفت در تشییع جنازه اش بالای صد ماشین پشت سر جنازه بودند ایشان معتقد بود اگر هر کدام از این صد ماشین نفری صد هزار تومان به این فرد کمک می کردند شاید تا سالها زنده بود.

چه بسیارند انسانهای ارزشمند و توانمندی که در گمنامی زندگی کرده و به چشم اصحاب قدرت نمی آیند اما همین که اتفاقی می افتد همه از توانایی آنها سخن می گویند.این رفتارها واقعا ریاکارانه و بازی با احساسات مردم است.تا چه زمانی باید این رفتار ریاکارنه در جامعه ما وجود داشته باشد.تا چه زمانی باید بین عمل و سخن ما تفاوت وجود داشته باشد.

این موضوع در سطح کلان به افزایش بی اعتمادی و کاهش سرمایه اجتماعی منجر می گردد که دارای تبعات منفی برای کشور است.در مجموع در بعد فردی و اجتماعی لازم است به این موضوع بیشتر فکر شود قدری به خود آئیم و نسبت به گفتار ورفتار و ذهنیت  خود تجدید نظر کنیم.      

به هر حال سال جدید در راه است یکی از مظاهر این ابراز احساسات  و عواطف در ابتدای سال و رستاخیز طبیعت است. ضمن تبریک پیشاپیش سال جدید سالی سرشار از شادی ، محبت ، مهربانی ،  عاطفه، همدلی  ،  فکر و رفتار نو برای همگان ارزومندم و سخن خود را با شعر زیبایی  از سعدی که به هر دو جنبه فردی و اجتماعی موضوع مرتبط است پایان میدهم.  

بس بگردید و بگردد روزگار     دل به دنیا درنبندد هوشیار

ای که دستت می‌رسد کاری بکن     پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار

آنچه دیدی بر قرار خود نماند       وینچه بینی هم نماند بر قرار

دیر و زود این شکل و شخص نازنین      خاک خواهد بودن و خاکش غبار

سال دیگر را که می‌داند حساب؟          یا کجا رفت آنکه با ما بود پار؟

انتهای پیام

 

نظرات کاربران

تازه های سایت

پربازدیدها